
    <rss version="2.0">
      <channel>
        <title></title>
        <link>http://www.farhadhasanzade.com/</link>
        <description>
          Syndication feed for 5 latest articles from www.farhadhasanzade.com
        </description>
  
        <item>
          <title>
             كتاب چغازنبيل در راه
          </title>
          <description>
             ایبنا: کتاب «چُغازَنبیل»، تازه‌ترین اثر فرهاد حسن‌زاده‌، نویسنده‌ی 47ساله‌ی خوزستانی، با این هدف نوشته شده است که بنای باشکوه «چغازنبیل» را کمی بیش‌تر به کودکان معرفی کند. ‌بنایی قدیمی و ارزشمند در استان خوزستان که در 45 کیلومتری شهر شوش و در نزدیکی هفت‌تپه قرار گرفته است. 
          </description>
          <link>
             http://ketabnews.com/detail-20656-fa-1.html
          </link>
          <pubDate>
             Wed, 24 Feb 2010 03:44:07 GMT
          </pubDate>
        </item>
  
        <item>
          <title>
             با عقرب‌هاي كشتي بمبك
          </title>
          <description>
             دوستش دارم. آخرين كتابم را مي‌گويم. اصل ماجرايش برمي‌گردد به ده سال پيش. به سفري كه رفتم آبادان و ديدم لنجهايي در كناره شط رها شده به حال خود و شده پاتوق و محل بازي بچه‌ها. از اين فضا يا به قول سينمايي ها از اين لوكيشن خوشم آمد. مرا به ياد هكلبري فين مي انداخت و ماجراهايش در كنار مي‌سي سي پي و به ياد نجف دريا بندري افتادم كه ترجمه‌اي زيبا از اين داستان ارايه داده بود با بعضي از واژه‌هاي آباداني. 
          </description>
          <link>
             http://www.farhadhasanzade.com/article.aspx?id=188
          </link>
          <pubDate>
             Tue, 02 Feb 2010 01:24:57 GMT
          </pubDate>
        </item>
  
        <item>
          <title>
             فصل اول از رمان (عقربهاي كشتي بمبك)
          </title>
          <description>
             ين داستان يك مقدمه ده صفحه‌اي داشت كه به پيشنهاد ناشر حذف شد. فقط به خاطر اين كه راوي داستان يعني «خلو» زياد شاخه به شاخه پريده بود و حرفهاي بي ربط زده بود. من هم به احترام خواننده‌هاي كم حوصله و البته با اجازه «خلو» مقدمه را حذف كردم. به جز اين، در طول داستان، هر جا كه راوي با پر حرفي‌هايش زده بود جاده خاكي، چيزهايي را حذف كردم، هرچند قلباً از اين كار راضي نبودم. بابت اين موضوع از اعضاي باند عقرب، يعني از «خلو»، «شكري»، «منو» و «ممدو» عذرخواهي مي‌كنم.
          </description>
          <link>
             http://www.farhadhasanzade.com/article.aspx?id=187
          </link>
          <pubDate>
             Tue, 02 Feb 2010 01:17:09 GMT
          </pubDate>
        </item>
  
        <item>
          <title>
             ديو ديگ به سر
          </title>
          <description>
             بزبزك نگاهي كرد اين طرفي، نگاهي كرد آن طرفي، فهميد كه حسابي تنها شده است. نه از گله خبري بود، نه از صداي ني‌لبك سمندر. اما او راه روستا را بلد بود، تصميم گرفت برود و خودش را به صاحبش برساند.
          </description>
          <link>
             http://www.farhadhasanzade.com/article.aspx?id=186
          </link>
          <pubDate>
             Mon, 01 Feb 2010 01:56:13 GMT
          </pubDate>
        </item>
  
        <item>
          <title>
             سه‌سوت؛ (ماست غلط‌گير)
          </title>
          <description>
             وقتي كار مي‌فرماييم، يعني وقتي سخت مشغول كار مي‌شويم... چرا چپ چپ نگاه مي‌كنيد؟ به ما نمي‌آيد كار كنيم؟
ما كار فكري مي‌كنيم ديگر، كار كردن كه لاجرم بيل زدن نمي‌باشد، كلنگ زدن هم نمي باشد، از ديوار مردم بالا رفتن هم نمي باشد . در شغل شريف ما هر گونه تفكر، تأمل، تقلم (قلم زدن)، تَلَفن (تلفن كردن)، تبحث (بحث كردن) و... جزو كار كردن به حساب مي‌آيد.


          </description>
          <link>
             http://www.hamshahrionline.ir/News/?id=90994
          </link>
          <pubDate>
             Mon, 11 Jan 2010 06:10:51 GMT
          </pubDate>
        </item>
  
      </channel>
    </rss>  
  
