آجر ليلي (داستان كوتاه)
پنجم دي ماه سالگرد زلزله بم است. اين داستان را به همهي رفتگان و ماندگان بم تقديم كردهام
سياوش گفت : مي دوني هوس چي كردم؟ گفتم: هوس چي كردي؟ گفت: پيتزا گفتم: آخ! مدينه گفتي و كردي كبابم. تو كربلاي پنج منم بعضي روزا موقع نعش كشي و امداد هوس كله پاچه مي كردم. شانه اش را كوبيد به شانه ام وگفت: تو هم خفه كردي ما رو با اين كربلاي پنجت. چيزي نگفتم و به پيتزا فكر كردم. اينجا كجا وپيتزا كجا! گفتم: برگشتيم، نگاه كن شايد تو كمك هاي خارجي پتزايي، هات داگي، چيزي پيدا بشه، نميشه؟
مطلب کامل
|